پختن شیرینی...

دیشب مامانی براتون دونات درست کرد . وقتی داشتم خمیرشو آماده میکردم دختر گلی اومد و گفت مامان اجازه میدی منم کمک بدم . منم یه تیکه خمیر بهت دادم که مثلا کمکم بدی ...
ولی کمک کردنت کار مامانی رو دو برابر کرد خلاصه که من با کمک دختر طلا با هم دونات ها رو درست کردیم...
اینم از کمک کردن هانی...



اینم دونات های قالب زده....

اینا هم آماده شده ی دونات ها....

خوب دیگه اینم نتیجه ی کار مامان و دختری . بابایی دونات خیلی دوست داره و همش به من میگه برام درست کن . به خاطر همین مامانی هم هر چند وقت یکبار این بساط رو داره .راستی خاله شمیم هم یه روز که اومده بود خونمون و دونات ها رو خورد اونم خوشش اومد و همش میگه برای منم درست کن ولی من میگم باید خودت درست کنی تا یاد بگیری . مگه نه جوجو های من...




پختن شیرینی... 





